آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

446

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

مىشود ، كه پسرى بيابد ، كه روزى امكان داشته باشد ، برياست خانواده برسد « 1 » . نوع ديگر هم از فرزند خواندگى متداول بود و آن همين است ، كه ما معمولا آن را « تبنى » ميگوييم . در اين صورت پدر و مادر ، كه طفلى را بفرزندى مىپذيرفتند ، حق ارث بردن از او نداشتند : اگر اين قسم فرزند خوانده ، كه مادرش زنى ممتاز ( پادشاه زن ) بوده ، قبل از سن بلوغ ميمرد ، دارايى او بناپدرى او مىرسيد « 2 » . در باب ارث مقرر بود ، كه زن ممتاز و پسرانش يكسان ارث ببرند ، اما دختران شوهر نكرده را نصف سهم ميدادند . چاكر زن و فرزندان او حق ارث نداشتند ، ولى پدر ميتوانست ، قبلا چيزى از دارايى خود را به آنان ببخشد يا وصيت كند ، كه پس از مرگ به آنان بدهند « 3 » . براى مراقبت در اجراى قوانين نظارى معين ميكردند . چون كسى بدرود حيات ميگفت ، بايستى موبدان مطابق مقررات وصيتنامه ، بتقسيم اموال او بپردازند و اگر ميت چيز نداشت ، مصارف تجهيز جنازه و نگاهداشت فرزندان او را هم موبدان كفايت ميكردند . چنين مقرر بود ، كه « ابدال ابناء ملوك همه ابنا ملوك باشند و ابدال خداوند درجات هم ابناء درجات » « 4 » . اگر كسى در وقت مردن قسمتى از اموال خود را به اشخاص بيگانه مىداد و وارث قانونى خويش را محروم ميكرد ، اين عمل او صورت قانونى نداشت ، مگر براى تأديه دينى يا نفقه زنى « 5 » يا پرستارى اولاد و پدر يا پيرمردى ، كه در ظل

--> ( 1 ) - ايضا ، بخش 54 ، فقره 12 - 10 . قواعد مربوط بقبول فرزند در نسكهاى هوسپارم و سكاذم وجود داشته است . دينكرد ، كتاب هشتم ، فصل 36 ، فقره 13 و فصل 43 ، فقره 14 . ( 2 ) - حقوق ساسانى ، ج 3 ، ص 7 . ( 3 ) - حقوق ساسانى ، ج 5 ، ص 14 ، يادداشت 4 و ص 35 ، يادداشت 3 ؛ زن ، ص 14 - 13 . ( 4 ) - نامه تنسر ، دارمستتر ، ص 224 و ص 528 ؛ مينوى ، ص 21 . ( 5 ) - در اينجا مقصود زن غير ممتاز است ، زيرا زن ممتاز از جمله اقرباى نزديك محسوب ميشده است .